رومانتیک ترین شهرهای دنیا

آمستردام هلند

آمستردام (به هلندی: Amsterdam) پایتخت کشور هلند است و در غرب این کشور واقع شده‌است. این شهر بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارد و از این تعداد نزدیک به نیمی از آنها را مهاجران خارجی یا خارجی تبارها تشکیل می‌دهند که تنوع آنها به صد ملیت می‌رسد.

هستهٔ اصلی این شهر تاریخی در قرون وسطا بوجود آمد و در قرن شانزدهم توسعه یافت و تبدیل به مهم‌ترین بندر تجاری اروپا شد. بندر آمستردام از شرق به دریاچهٔ اَیسل مِیر وصل می‌شود و از غرب از طریق یک کانال کشتیرانی به دریای شمال و آبهای آزاد راه دارد. ورودآب به این مجراها کنترل می‌شود چون آمستردام نیز مانند مناطق وسیعی از هلند زیر سطح دریا قرار گرفته‌است. رودخانهٔ آمستِل از وسط آمستردام می‌گذرد و شبکهٔ گسترده‌ای از کانالها و نهرها بخش‌های مختلف شهر قدیمی را به هم وصل می‌کنند.این کانالها به تدریج طی چهار پنج قرنِ گذشته به شکل نیم دایره‌هایی دورِ هستهٔ اولیهٔ شهر حفر شده و گسترش یافته‌اند. کاربرد اصلی آنها جابجایی بار و محصولاتِ وارداتی از کشتی‌ها به انبارها و تجارتخانه‌ها و بالعکس از آنجا به بندرگاه بوده‌است. در قرون هفدهم و هجدهم که دوران شکوفایی اقتصاد استعماری هلند بود، خانه‌های اعیان نشین بسیاری در حاشیهٔ کانالهای بیرونی ساخته شدند که بسیاری از آنها هنوز هم پابرجا هستند.

بخش مرکزی آمستردام بافت فشرده و زیبای قدیمی خود را به خوبی حفظ کرده‌است و به یک موزهٔ رو باز و دیدنی می‌ماند. به همین خاطر یکی از جاذبه‌های گردشگری در آمستردام، قایق‌سواری در کانال‌های داخل شهر است که از مقابل بسیاری از ساختمان‌های زیبای شهر می‌گذرد.

دانشگاه آمستردامUvA و دانشگاه آزاد یا VU(با دانشگاه آزاد ایران اشتباه نشود) بزرگ‌ترین مراکز آموزشی این شهر هستند که در رشته‌های گوناگون دانشجو می‌پذیرند. در زمینهٔ هنر، مدرسهٔ عالی هنرها(Amsterdamse Hogeschool voor Kunsten)مهتمرین مرکز آموزشی ست که در رشته‌هایی چون رقص، موسیقی، نمایش و سینما دانشجو می‌پذیرد.

هلند برای هنردوستان نیز مکانی رؤیایی‌ست. گذشته از معماری زیبا، این شهر نسبت به مساحتش گنجینه‌های هنری بسیاری را داراست و پر است از موزه‌ها و گالریهای جورواجور. از نقاشی‌های خیره‌کنندهٔ رمبراند، ورمیر (فرمیر) و ون گوگ Van Gogh (فان خوخ) که در موزه‌های اصلی به نمایش گذاشته شده‌اند گرفته، تا موزه‌های کوچکی مانند موزهٔ س ک س یا موزهٔ شکنجه. سه موزه اصلی آمستردام در میدان موزه[Museumplein] واقع اند.

از نظر تجاری این شهر اهمیت زیادی در هلند دارد و دفاتر بسیاری از شرکت های بزرگ در آن واقع شده است. برخی شرکت های جهانی نیز بدلیل تسهیلات مالیاتی هلند نسبت به کشورهای مجاور، دفاتر منطقه ای خود را در این شهر و بخصوص در اطراف فرودگاه اسخیپل (سکیپل) در نزدیکی آمستردام مستقر ساخته اند که از آن میان می توان به سونی اشاره کرد.

بالی اندونزی
بالی جزیره‌ای است واقع در کشور اندونزی که از مراکز گردشگری مهم جهان به شمار می‌رود. مختصات آن ۸° ۲۵′ ۲۳″ جنوبی و ۱۱۵° ۱۴′ ۵۵″ شرقی است. جزیرهٔ بالی جزو یک رشته‌جزایر است که جزیرهٔ جاوه در غرب آن و جزیرهٔ لومبوک در شرق آن قرار گرفته‌است. هنرهای گوناگون همچون رقص، تندیسگری، نگارگری، چرمگری، فلزکاری و بویژه موسیقی سبک گامِلان در این جزیره در سطح بسیار بالایی قرار دارند.
مردم بالی از تبار نژادی ماقبل تاریخی هستند که از راه خاک اصلی قارهٔ آسیا در حدود ۲۵۰۰ پ.م. به مجمع‌الجزایر اندونزی کوچیدند. با رسیدن هندوها دورهٔ ماقبل تاریخ به پایان رسید. رسیدن هندوها در سال ۱۰۰ پ.م. به‌وسیلهٔ سفال‌نوشته‌های براهمی که بدست آمده‌اند تأئید شده‌است.
شاهنشاهی ماجاپاهیت (۱۲۹۳–۱۵۲۰ میلادی) که در جاوهٔ شرقی مستقر شده بود در سال ۱۳۴۳ یک کوچ‌نشین هم در جزیره بالی برپا کرد. در پی حملات پیاپی، شاهنشاهی ماجاپاهیت کمی پیش از ۱۵۰۰ میلادی، سرنگون شد و این امر باعث مهاجرت گسترده به بالی شد.

دوبرونیک کرواسی

(بوردو فرانسه)
بردو یا بوردو (به فرانسوی: Bordeaux) از شهرهای فرانسه و مرکز ناحیه آکیتن است.

فرودگاه بین المللی، ایستگاه قطار اروپایی، محورهای اصلی بزرگراه‌ها و جاده‌های اصلی، راه دریایی به اقیانوس اطلس و بندر، مرکز آکیتن، دریچه‌ای رو به جهان را برای بوردو می‌گشایند. بوردو قطب اروپایی فناوری پیشرفته، شهر تبادلات بین المللی، پایتخت جهانی شراب و شامپاین است و بزرگترین باغ‌های انگور فرانسه، به خصوص نوع خاصی از انگور شراب سازی به نام انگور بوردو در آن یافت می‌شود.[نیازمند منبع] مرکزاقتصادی جنوب غربی فرانسه‌است و به طور اخص در زمینه هوانوردی، فناوری فضایی و دفاعی فعالیت می‌کند. در بخش خدمات، فعالیت بسیار تجاری تسلط دارد و خدمات وابسته به موسسات تولیدی در این شهر مرکزیت یافته‌اند.

قطار ت.ژ.و چهار ساعته فاصله بوردو تا پاریس را طی می‌کند.

بوردو یکی از شهرهای دانشگاهی مهم است و دارای ۱۰۰۰۰۰ دانشجو، ۴ دانشگاه، ۱۴ مدارس عالی و ۵۰۰۰ پژوهشگر در ۲۰۰ آزمایشگاه است. امکانات پژوهشی بوردو این شهر را در رتبه اول در کشور فرانسه قرار داده‌است و زمینه‌های تخصصی (شیمی مولکولی، لیزر قوی، ...) این رتبه را تقویت می‌کنند.

همچنین بوردو با زندگی فرهنگی بسیار فعال، به عنوان یک مرکز بزرگ روشنفکری و هنری نیز مطرح است. این شهر موطن نویسندگان و نقاشان مشهوری چون میشل دو مونتنی، شارل دو مونتسکیو، فرانسوا موریاک، آندره لوت، آلبر مارکه و اودیلن ردون است. میراث معماری این شهر برجسته و بسیار قابل توجه‌است

شهر مراکش در کشور مراکش
شهر مراکش یکی از شهرهای کشور مراکش است.
بدلیل قرمز بودن تمامی ساختمانها و بناها در این شهر، شهر مراکش با نام شهر سرخ (حمرا) نیز شناخته می‌‌شود این شهر یکی از مهم‌ترین شهرهای گردشگری کشور مراکش است و میدان جامع فنای آن یا میدان معرکه گیری از جاذبه‌های فرهنگی و گردشی مراکش است


    ونیز ایتالیا

وِنیز شهری است در کشور ایتالیا. ونیز به شهر کانال‌ها مشهور است و با جمعیتی بالغ بر ۲۷۱،۶۶۳ نفر مرکز ناحیه وِنِتو است شهر ونیز در شمال ایتالیا و در میان دریای آدریاتیک قرار گرفته است. ونیز بصورت جزیره‌های کوچکی است و خشکی‌ها به وسیله کانال‌ها از هم جدا شده‌اند و تردد در شهر به وسیله قایق صورت می‌گیرد

سوال هایی که از بچه 5 تا 10 ساله پرسیدن در مورد عشق

بهترين سن براي ازدواج چند سالگي است؟

«۸۴سالگي! چون در آن سن مجبور نيستيد کار کنيد و مي‌توانيد هي دراز بکشيد و فقط همديگر را دوست داشته باشيد.» جودي، 8 ساله

«مهدکودکم که تمام بشود، مي‌روم و براي خودم دنبال زن مي‌گردم!» تام، 5 ساله


در اولين قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه مي‌گويند؟

«در اولين قرار ملاقات فقط به هم دروغ مي‌گويند و اين معمولا باعث مي‌شود که از هم خوش‌شان بيايد و يک قرار دوم بگذارند.» مايک، 10 ساله


مساله حياتي: بهتر است آدم ازدواج کند يا مجرد بماند؟

«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها بايد ازدواج کنند چون يک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بيفتد و تميز کند!» لينت، 9 ساله

«بابا اين چيزها سردرد مي‌آورد. من فقط يک بچه‌ام. من همچين بدبختي‌هايي نمي‌خواهم.» کني، 7 ساله


چرا دو نفر عاشق هم مي‌شوند؟

«هيچ کس نمي‌داند چه اتفاقي مي‌افتد، ولي من شنيده‌ام که يک ربط‌هايي به بويي که آدم مي‌دهد دارد، براي همين است که مردم اين قدر عطر و ادکلن مي‌خرند.» جين، 9 ساله

«مي‌گويند يکي به قلب آدم تير مي‌زند و اين حرف‌ها، ولي مثل اينکه بقيه‌اش اين قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله


عاشق شدن چطوري است؟

«مثل يک بهمن که براي زنده ماندن بايد زود از زير آن فرار کني.» راجر، 9 ساله

«اگر عاشق شدن مثل يادگرفتن حروف الفبا سخت است، من يکي که نمي‌خواهم. خيلي طول مي‌کشد.» لئو، 7 ساله


نقش خوش‌تيپي در عشق

«اگر مي‌خواهيد کسي که در حال حاضر جزئي از خانواده‌تان نيست، دوستتان داشته باشد، خيلي مهم نيست که خوشگل باشيد.» ژوانه، 8 ساله

«فقط قيافه مهم نيست. من را نگاه کنيد. خيلي خوش‌تيپم. اما هنوز کسي پيدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.» گري، 7 ساله
«زيبايي يک چيز ظاهري است، نمي‌تواند خيلي ماندگار باشد.» کريستينه، 9 ساله

چرا عشاق دست هم را مي‌گيرند؟

«مي‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هايشان نمي‌افتد، چون خيلي بالايش پول داده‌اند.» ديو، 8 ساله


عقايد محرمانه درباره عشق

«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطي که وقتي تلويزيون کارتون مي‌دهد، اتفاق نيفتد.» آنيتا، 6ساله

«عشق آدم را پيدا مي‌کند، حتي اگر خودت را از آن پنهان کني. من از 5 سالگي تلاش مي‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولي دخترها مدام پيدايم مي‌کنند.» بابي، 8ساله

«خيلي دنبال عشق نيستم. فکر مي‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافي سخت هست.» رژينا، 10 ساله


ويژگي‌هاي شخصي براي اينکه عاشق خوبي باشيد

«يکي از شما بايد بلد باشد که خوب چک بنويسد، چون حتي اگر صد هزار کيلو هم عشق داشته باشيد، باز هم يک قبض‌هايي هست که بايد پرداخت کنيد.» آوا، 8 ساله


راه‌هايي که مي‌شود کسي را عاشق خودتان کنيد

«به آنها بگوييد که فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي شکلات داريد.» دل، 6 ساله

«يک سري کارها را نکنيد مثلا اينکه کتاني سبز بدبو داشته باشيد... ممکن است با اين کارتان توجه کسي را جلب کنيد اما توجه، عشق نيست. » آلونزو، 9 ساله

«يکي از راه‌هايش اين است که دختر مورد نظر را براي غذاخوردن بيرون دعوت کنيد. حتما يک چيزي بخريد که دوست دارد؛ مخصوصا سيب‌زميني سرخ کرده.» بارت، 9ساله


چطوري مي‌شود فهميد دو تا آدمي که توي رستوران غذا مي‌خورند عاشق هم هستند؟

«فقط نگاه کنيد و ببينيد که مرد صورت حساب را برمي‌دارد يا نه. اين راهي است که مي‌شود فهميد عاشق شده يا نه.» جان، 9 ساله

«عاشق‌ها فقط به هم خيره مي‌شوند و غذايشان سرد مي‌شود. بقيه بيشتر به غذا توجه مي‌کنند.» براد، 8 ساله

«اگر يکي از آن دسرهايي سفارش بدهند که با آتش درست مي‌کنند، عاشقند. چون يعني قلب خودشان هم آن جوري است... توي آتش» کريستينه، 9 ساله


وقتي مردم مي‌گويند: دوستت دارم، به چه فکر مي‌کنند؟

«به خودشان مي‌گويند: بله واقعا دوستش دارم. ولي کاش مي‌شد حداقل روزي يک بار دوش بگيرد.» ميشله، 9ساله


چطور مي‌شود عاشق ماند؟

«اسم زنتان را فراموش نکنيد... اين کار کل عشق را نابود مي‌کند.» راجر، 8 ساله
«همسرتان را زياد ببوسيد. اين کار باعث مي‌شود او يادش برود که شما هيچ وقت آشغال را بيرون نمي‌گذاريد.» رندي، 8ساله 

یوزارسیف :

 

« مصطفي زماني» بازيگرنقش جوانی حضرت يوسفعکس یوزارسیف

عکس یوزارسیف

*** مصطفی زمانی متولد سال 1361 و دانشجوي رشته مديريت است و براي ايفاي اين نقش آموزش‌هاي مختلفي را ديده و با حضور در كلاس‌هاي ورزشي و بدن‌سازي فيزيك خود را به اين نقش نزديك كرده است.
***
دنبال يك زندگي راحت هستم

تا مي گويي يوسف، همه چهره اي را مجسم مي كنند كه با ديدنش اگرچاقو به دست داشته باشي حتماً دستت را خواهي بريد. ازاين قصه كه بگذريم، با خودم فكرمي كردم پيدا كردن يوسف ازميان خيل چشم رنگي هايي كه عرصه سينما را به دست گرفته اند خيلي هم نبايد سخت باشد.

يوسفي كه ازميان 3 هزارنفربراي مصاحبه مي آيد نيزيكي ازهمان چشم رنگي هاست كه با مو و ريش بلندش بيشترمرا به ياد مسيح مي اندازد. او خيلي اتفاقي گذارش به شهرپر وسوسه و خيال انگيزسينما افتاده و هنوز روزهاي دوست داشتني و دشوارشهرت براي او از راه نرسيده است. به همين خاطرمي شود هر جايي نشست و با او از يوسفي حرف زد كه به قول خودش هيچ شباهتي به آن كه حالا مي بينيم ندارد.

گويا مو و چشم هاي رنگي اش را تيره كرده اند، مي گويد: زيبايي را گرفته اند تا معصوميت ببخشند.

دلش نمي خواهد او را از گروه همان چشم رنگي هايي ببينيم كه راه دشوارسينما را به خاطرزيبايي چهره شان يك شبه پيموده اند. مي گويد به ضابطه معتقد است و بيش از آن به سرنوشت.

ما هم نمي خواهيم مثل برخي منتقدان كه او را نا بازيگرشهرستاني معرفي كرده و[به قول خود زماني] با سليقه اي عمل كردن كينه خود را دردل او نشانده اند، بازيگري اش را به بوته ي نقد بكشانيم. مي نشينيم به انتظار و نقدها را مي گذاريم براي بعد. بازيگري بي شك مهارتي نيست كه بشود داشتن يا نداشتن را درچهره ي او جستجو كرد.

يوسفي كه حالا مي بينيم جوان 23 ساله اي است اهل فريدون كنار. اوشبيه همه جوان هاي دور و برم لباس پوشيده و يك غرورپنهاني را درتكان دادن هاي دست و حتي نگاه كردنش به آدم هاي ميزكناري مي بينم. تعجب نمي كنم وقتي مي گويد دو تا دوست بيشترندارد وهمكلاسي هايش مي گويند: فلاني به زمين هم فخر مي فروشد.با مصطفي زماني دريك شب زمستاني گفتگومي كنم. تا به خانه برسم به يوسفي فكرمي كنم كه تصويري كردن حقيقت زيبايي اش بي شك كار دشواري است ( كه شايد ازعهده ي هيچكدام ازاين خيل چشم رنگي ها برنيايد).

ازبين چند كانديدا انتخاب شديد ؟

اطلاع داشتم براي نقش يوسف تست مي گيرند. حتي يك بار ازجلوي دفتراين پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم. هفته بعد يكي ازدوستانم عكس مرا به آقاي سلحشورنشان داده بود و با پيشنهاد او 7 ارديبهشت 83 اولين تست را دادم و3 روزبعد دو تا ازسكانس هاي سريال را ازمن تست گرفتند كه بعدها فهميدم سخت ترين سكانس ها بوده است. پس ازيك ماه، تست گريم دادم بعد با من قرارداد بستند با اين شرط كه اگركانديداي بهتري پيدا شد، با نظركارگردان من كناربروم. تا آنجا كه اطلاع دارم ازحدود 3 هزارنفرتست گرفتند و زماني من را انتخاب كردند، گفتند تنها كانديدايي هستي كه روي آن اتفاق نظردارند. ازتاريخ عقد قرارداد يعني تيرماه 83 تا شروع فيلمبرداري دراوايل بهمن همان سال، شرايط بسيارسختي داشتم. برخي عوامل اصلي كارسعي درانتخاب يكي ازبازيگران حرفه اي داشتند. حتي مدتي دنبال يك بازيگرخارجي گشتند. ولي همه ما مي دانيم كه تجربه ساخت فيلم مصائب مسيح توسط مل گيبسون ثابت كرد ايفاگرنقش پيامبربايد يك بازيگرناشناخته باشد. آدمي كه روي او ذهنيت خاصي وجود ندارد. به هرحال ازآنجا كه بازيگري براي من آنقدراهميت نداشت كه به خاطرآن ازهمه چيزبگذرم، باهمه اينها كنارآمدم. من به مفهوم واقعي عاشق بازيگري وشهرت نبودم، به هرحال يا بازي مي كردم يا نمي كردم.

با جلساتي كه گذاشتند وحمايت هاي آقاي سلحشور رفتم جلوي دوربين پس ازيك هفته هم بازيگرثابت اين نقش شدم. الان هم حدود يك سال است كارمي كنم.

از نظرخودتان هم بهترين گزينه بوديد ؟

من حس مي كنم اين نقش نيازبه كسي دارد كه بدون توجه به دوربين وعوامل پشت صحنه حرف بزند كه اين كارسختي است. آنهايي كه حرفه اي هستند نا خودآگاه مجبورند به اين چيزها توجه كنند. صحنه هايي بود كه احساس مي كردم فقط بايد با دلم حرف بزنم . خيلي جاها من اصلاً به كاراكترفكرنمي كردم. او را بازي نمي كردم، خودم بودم. حس مي كنم براي اين كارنيازبه آن داريم كه درونمان را قوي كرده باشيم ومن اين كاررا پيشترانجام داده بودم. شايد به خاطرنوع زندگي اي كه خداوند برايم رقم زده است. البته به نظرمن يك بازيگرحرفه اي نمي تواند اين نقش رابراي مردم ارائه كند. من براي مردم بازي مي كنم. اصولاً نقش پيامبر را بايد براي مردم بازي كرد.

فكرمي كنيد چهره تان چه ويژگي خاصي براي ايفاي اين نقش داشته است؟قضيه يوسف يك قضيه باطني است. زيبايي ظاهري با توجه به زاويه ديد مردم تغييرپيدا مي كند. پس مطلق بودن را بايد دراين زمينه كنارگذاشت. و ديگراين كه بعضي چهره ها هستند كه بدون داشتن زيبايي ظاهري صميميت دارند. آدمها با آنها احساس نزديكي مي كند واين به انسانيت آدم ها برمي گردد. فكرمي كنم كارگردان بيشتردنبال همين بوده است كه ازاين نظرتا حدودي به خودم مطمئن هستم، به اضافه ي يك زيبايي ظاهري كه البته درگريم بسياري ازجذابيت هاي چهره پوشانده شده است. درواقع زيبايي دراينجا براساس فضاي پيرامون تعيين مي شود. براساس گريم فراعنه مصر وآدم هاي دور و براست كه زيبايي يوسف برجسته ي شود. ازطرفي بايد اين چهره براي مردم باورپذيرمي شد .اما خب كانديداهاي ديگري هم بودند كه چهره هاي بسيارزيبايي داشتند اما آن انرژي دروني را كه كارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظرزيبايي درحد آدم هاي معمولي مي بينم.

معمولاً كارگردان در تمام جزئيات شما را راهنمايي مي كند يا ايده هاي خودتان را هم به كار مي گيريد؟

آقاي سلحشورمعتقدند كاربايد براساس ديد كارگردان پيش برود نه بازيگر. الان متأسفانه درسينماي ما اغلب بازيگران دوست ندارند كسي به آنها بگويد كه مثلاً اين صحنه را اين طوري بازي كن. شايد ما قادرباشيم بازي بسيارقوي هم ارائه كنيم، گاه لازم است به خاطرسايربازيگران سطح بازي ها يكدست شود. ولي بسياري ازبازيگران راضي به اين كارنمي شوند. بازيگراني كه دراين سريال حضوردارند اغلب به اين ويژگي آنها توجه شده است. نقش من نيزبه خاطراين كه الگوي خاصي براي ارائه آن وجود ندارد ومن فقط بايد نقش كسي را بازي كنم كه در بالاترين مراتب انسانيت قراردارد، ازجهاتي حائز اهميت است. هرچند شايد به خاطرنبود يك الگوي خاص كسي نمي تواند انتقادي به نقش وارد كند؛ همين موضوع مسؤوليت مراسنگين ترمي كند. چرا كه هرحركتي ازمن به حساب پيامبرگذاشت مي شود. به همين خاطردرمورد اين نقش همواره سعي مي كنم نظرات كارگردان را به كارببندم. اما اين طورهم نيست كه ايده هاي ما را ناديده بگيرند. مثلاً دربعضي صحنه هاي حسي به خاطرشناخت كاملي كه ازمن دارند با انگشت گذاشتن روي نقاط حساس زندگي ام، به باورپذيري آن صحنه به من كمك مي كنند. به طورمثال درصحنه اي كه يوسف به ماوراء مي رود وفرشته ها دور او مي چرخند، بايد حالت زار كسي را مي داشتم كه مثلاً پدرش را به غريبه ها فروخته است. يك چنين حسي داشت آن صحنه، اما فرشته ها براي من قابل لمس نبودند. براي همين آقاي سلحشوركه مي دانست ارادت خاصي به اميرالمومنين (ع) دارم، آمد نشست كنارمن وگفت: زياد گناه كرده اي، اما لياقت اين را داشته اي كه اميرالمومنين بيايد اينجا وشفاعتت كند و من با اين جمله به هم ريختم. شايد باورتان نشود حتي بعد ازكات هم گريه ي من قطع نمي شد. اين ارتباط نزديكي كه با آقاي سلحشوردارم، خيلي دربازي به من كمك كرده است.

با اشاره اي كه به نقش يوسف به خاطرنداشتن الگوي زنده و مشخص كرديد، به نظر مي رسد ترسيم پرقدرت اين نقش كار ساده اي نسيت ؟

نقش يوسف را واقعاً يك آدم درد كشيده بايد بازي كند. من به جرأت مي توانم بگويم در صحنه هاي زندان 70 درصد خودم را بازي كردم. يا درسكانسي كه با يعقوب پيامبرحرف مي زنم. پدرم را مقابل خودم مي بينم واين به خاطر وابستگي شديدي است كه به پدر ومادرم دارم و درحال حاضرازهم دورهستيم. در واقع اين حس دوري ازدرون من نشأت مي گيرد. بنابراين به تماشاگر دروغ نگفته ام. اينها همه ترسيم نقش را براي من ساده مي كند. ازطرفي همه ي اينها را لطف خدا مي بينم. حتي ورودم به دنياي بازيگري را كه مديون هيچ كس نيستم. هيج آشنايي نداشتم و معتقدم تمام سختي هايي كه در زندگي تحمل كرده ام بي حكمت نبوده است.

چند بار فيلمنامه را خوانده ايد؟

حدود 13 بار.

دراين زمينه مطالعه ديني هم داشتيد؟

مطالعه ي ديني زيادي نداشتم. اما كتابهاي مختلفي خواندم ازجمله خود قرآن. ازطرفي فيلمنامه براساس شرايط نوشته مي شود نه واقعيت. بين آنچه درفيلمنامه هست و آنچه ممكن است با مطالعه عميق به دست بيايد، گاه دوگانگي وجود دارد كه عوض كردنش سخت است. واقعيت گاه باورپذيرنيست. مثل واقعيت رو گرداندن يوسف از زيباترين زن مصر. بايد آن را به ذهن مردم جامعه نزديك كرد، به مردمي كه داراي طبيعت وغريزه انساني هستند. من سعي كردم فيلمنامه نوشته شده را به خودم بقبولانم.

چه قسمتي ازكارباقيمانده است؟

از28 قسمتي كه درفيلمنامه حضوردارم حدود 10 قسمت داخلي وخارجي كارشده و تقريباً مي شود گفت قسمت اعظم كارباقيمانده است.

پيش از شروع فيلمبرداري چقدر تمرين داشتيد؟

درمدت 6 ماه قبل از فيلمبرداري، دو تا معلم بازيگري و يك مربي سواركاري به صورت خصوصي داشتم. آقاي داوود دانشور يكي ازاستادان بازيگري ام بود كه من آشنايي با تئوري سينما را مديون او هستم. شمشيربازي را هم با خود كارگردان تمرين كرديم.

اولين صحنه اي كه بازي كرديدكدام صحنه بود؟اولين صحنه داخلي زندان بود كه خبري براي من مي آورند مبني براين كه زليخا دستور داده شما را شكنجه كنند. اين اولين پلاني بود كه بازي كردم.

دراين مدت با عوامل مشكلي نداشته ايد؟

بعضي ها بودند كه الان نيستند وخيلي دلشان نمي خواست كه من اين نقش را بازي كنم. آنها اغلب سينمايي بودند. البته من اوايل آدم بسيارخشكي بودم. فكرمي كردم اگر روابطم بيش از يك سلام وعليك باشد ممكن است اين تصورپيش بيايد كه به خاطرگرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زير پا بگذارم و اين موجب ناراحتي خيلي ها شده بود. اما الان به همه ي آنها احترام مي گذارم.

فكرمي كنيد در ايفاي نقش يوسف و باورپذيري آن براي مخاطب چقدر موفق عمل كرده ايد؟

فكرمي كنم تا حد زيادي موفق بوده ام. خب يك جاهايي به علت طولاني بودن پروژه، كار خسته كننده مي شود. اين كه آدم هميشه بايد سرصحنه حضورداشته باشد. فشاركارخصوصاً درصحنه هاي حسي زياد است وآنهايي هم كه پشت دوربين ايستاده اند نمي دانند تو چه مشكلي داري.

آياپيش آمده كه بخواهي بعضي صحنه ها را دوباره تكراركني؟

بله، خيلي وقت ها.

در اين مواقع كارگردان مخالفتي نمي كند؟

نه مخالفتي نمي كند. من هم آدم تعارفي نيستم.

آقاي شورجه هم در مورد بازيها نظرخاصي مي دهند؟

آدم فوق العاده محترمي است آقاي شورجه وهميشه حد و حدود ديگران را رعايت مي كند. درزمينه ي بازي اگرنظرخاصي داشته باشد با كارگردان درميان مي گذارد و به ما مي گويند. مگرمواردي كه آقاي سلحشورسرصحنه نيست و او به عنوان كارگردان حضوردارد.

بازيگر نقش كودكي يوسف هم با شما نسبت فاميلي دارد. او چگونه انتخاب شد؟

بله، پسرعمه ي من است. پس ازحدود 2 سال همديگررا دريك مجلس عروسي ديديم و من حس كردم آن معصوميتي كه اينها دنبالش هستند درچهره ي اوهست. همان جا چند تا ديالوگ به او دادم كه خيلي خوب جواب داد وگفت بازيگراول استان مازندران بوده است. به اين ترتيب او را معرفي كردم و با تستي كه ازاو گرفتند، ظرف 3 روزجلوي دوربين رفت.

پيش از اين پروژه مشغول چه كاري بوديد؟

دررشته مديريت صنعتي دانشگاه غيرانتفاعي تحصيل مي كردم و حسابدار يك شركت كوچك بودم.

تجربه ي سينمايي هم داشتيد؟

نه. فقط چند بارتئاترهاي مدرسه و دانشگاه بازي كرده بودم.

اما اطلاعاتتان در اين زمينه خوب به نظر مي رسد؟

هيچ چيزبه اندازه ي تجربه به آدم اطلاعات نمي دهد. شما هزار بارهم كه يك مطلب سينمايي را خوانده باشيد، تا وقتي وارد ميدان عمل نشويد، چيزي ازآن مفهوم درك نخواهيد كرد. حتي تجربه ي تئاتري نمي تواند خيلي در سينما موثر باشد. يك بازيگر تئاتر بايد نفس گيري، بيان و حركات بدني قوي داشته باشد. اما درسينما بايد كار را خوب بشناسي. من خودم خيلي ازتئاترلذت نمي برم. سينما را ترجيح مي دهم و با پيش توليدي كه درسينما وتلويزيون ايران هست، كار با دوربين 35 ميلي متري را دوست دارم چون به بازيگرفرصت مي دهد كه به نقش فكركند.

چقدر سينما مي رويد؟

تا به حال 4 بارسينما رفته ام. غيرازجشنواره ي امسال كه دريك شب 3 تا فيلم ديدم، درخانه هم سعي مي كنم فيلم خوب ببينم. به نظرمن مردم بهترين قضاوت كننده هستند، نه منتقدان و فيلمي كه خوب مي فروشد به هردليلي كه باشد فيلم خوبي است.

پيشنهاد ديگري نداشتيد؟

قبل ازيوسف 3 تا كارسينمايي به من پيشنهاد شد كه هرسه تجاري بودند. شايد هم بدم نمي آمد بازي كنم. اما روز آخر بازيگر ديگري را انتخاب كردند. حتي يك باركه براي بستن قرارداد رفته بودم، گفتند ما با فلاني قرارداد بسته ايم درحالي كه به من قول داده بودند. خيلي اذيت شدم. حتي به جرأت مي توانم بگويم ازتيرماه 83 كه قرارداد اوليه را براي يوسف بستم تا موقعي كه جلوي دوربين رفتم، سخت ترين روزهاي زندگي من بود. واقعاً دلم مي خواهد به آنهايي كه درعالم سينما جايگاه بالايي پيدا كرده اند بگويم: اگربخواهند رسم دنيا را به نا حق به هم بريزند، ازهمان جا كه هستند زمين مي خورند. من با همه ي سختي ها ازكسي گله مند نيستم و حاضرنبودم به خاطر پذيرفتن اين نقش، پا روي اصول اخلاقي و زندگي ام بگذارم.

بعد از يوسف دلتان مي خواهد چه نقشي را بازي كنيد؟

دوست دارم نقش يكي ازرجال بزرگ ايراني با تفكرات ايراني را بازي كنم.

فرد خاصي در نظرتان هست؟

بله. اما چون قراراست ساخته شود اسم آن را نمي آورم تا ذهنيت خاصي پيش نيايد.

به هرحال دوست دارم بازي كنم. ازبيكاري متنفرم. اما موافق استفاده ي ابزاري ازچهره ها هم نيستم.

آيا هرگز در ذهنتان به بازيگري فكركرده بوديد؟

براي من هيچ چيزرويايي نيست. همه ي آرزوهاي دنيا را دست يافتني مي بينم. فكرمي كنم درمورد نقش يوسف و انتخاب من براي اين نقش هم سرنوشت و خواست خدا بوده است. گاهي بايد هدف را رها كرد. بايد بدون وابستگي به هدف تلاش كرد ومن در زندگي خيلي تلاش كردم.

به شهرت چطور؟

كمترازآن چيزي كه ممكن است نقش يوسف براي من داشته باشد، خود نقش است كه براي من زيباست. ظرفيت شهرت را داشتن كارهركسي نيست. براي همين است كه آدمهاي بزرگ انگشت شمارند. يك روزبازيگري به من گفت: اگربهترين بازيگردنيا هم باشي، يك جرقه اي. جرقه ها يا پرنورند يا كم نور.اما همه خاموش مي شوند. شهرت براي پيشرفت خوب است اما زندگي با شهرت كارساده اي نيست.

بهترين نقشي كه از نظر بازيگري تأثير عميقي روي شما گذاشته كدام بوده است؟

من عاشق نقش فروتن درفيلم قرمزهستم. ازهمانجا بود كه به بازيگري علاقه مند شدم. اصولاً نقش آدمهاي رواني را خيلي دوست دارم. چون تعليق زيادي دراين نقش هست. درخيابان هم زياد نقش بازي مي كنم كه متأسفانه آخرين باربه همسايه روبرويي مان برخوردم كه البته من او را نمي شناختم و خيلي هم دلش براي من سوخت.

علاقه ي اصلي تان چيست؟

براي من علاقه ي اصلي وجود ندارد. دنبال يك زندگي راحت براي خودم واطرافيانم هستم. به شرط اين كه به طبيعت، قانون طبيعت ومردم لطمه اي نزند. كافي است خوب فكركنيم وخوب بخواهيم. خداوند همه چيز را در اختيارمان قرار خواهد داد. بايد رمز جهان را بشناسيم. نبايد ترسيد. بايد احتياط كرد. بايد براساس مطالعه وتجربه فاصله ترس واحتياط را تشخيص داد كه ازتارمو نازك تراست.

غيراز بازيگري به چه كارهايي مي پردازيد؟

ورزش مي كنم و اكثراوقات درخانه هستم. كتاب مي خوانم و فيلم مي بينم. دو تا دوست دارم كه يكي ازآنها را هردو ماه يك بارمي بينم و يكي ديگر را هم هفته اي يك بار. به طوركلي به نظرمن درجامعه جايي براي تفريح نداريم. ازطرفي معتقدم اگر قراراست حداقل الگويي براي بچه ها و جوان هاي ديگرباشيم بايد درتفريح و گذراندن اوقات فراغت حواسمان جمع باشد وخودمان را كنترل كنيم.

خانواده تان راجع به اين نقش و به طوركلي بازيگري شما چه نظري دارند؟

آنها همواره تأثيربسيارزيادي درزندگي من داشته اند. هميشه خانواده براي من اصل بوده است و براي آنها همواره احترام و اهميت زيادي قائل بوده ام. درعوض پدر ومادرم نيز به من اعتماد كامل دارند و هرگزدرهيچ كاري مخالفتي ازخودنشان نداده اند. الان هم خيلي ذوق زده اند. چون كاراول من بوده و فكرش را هم نمي كردند.

درحال حاضركدام برنامه يا سريال تلويزيوني را دنبال مي كنيد؟

هيچكدام، به جرأت مي توانم بگويم كه ما در دوره ي يكساله ي كنوني حتي يك سريال مناسب براي مردم هم نداشته ايم. به نظرمي آيد كه برنامه سازان تنها بودجه گرفته اند كه يك چيزي بسازند. اميدوارم كارهاي سيما فيلم پس ازآماده شدن بتواند چند سالي تلويزيون را ازجهت سريال هاي خوب بيمه كند.

قصه يوسف بدون شك زيباترين قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار مي رودكه محور اصلي آن بر مبناي عشق زميني و فرا زميني است. مي خواهم نظرشما را در مورد مقوله عشق بپرسم:

من فكرمي كنم كل جهان هستي براين مبنا قرار دارد كه عاشق باشي. تنهاعاشق بودن براي خداوند مهم است. ما آدمهاي زميني هستيم با تعلقات خودمان و دردنيايي زندگي مي كنيم كه تمامي نعمت ها براي استفاده ي ما درآن قرارگرفته است. بايد ازدنيا لذت ببريم بي آن كه كسي را بيازاريم. من معمولاً چيزي را درماوراء جستجو نمي كنم. همه چيزرا اطراف خودم پيدا مي كنم. مثلاً درعشق به پدر ومادرم. گاهي دربرخي پلان هاي حسي كه نياز به تمركز دارد به مادرم زنگ مي زنم، صدايش را مي شنوم و ديگرهمه چيزبراي من تمام مي شود. زيرا آنقدراو را دوست دارم و آنقدر سادگي درعشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس مي كنم كه ازهردلواپسي و اضطراب دراين جامعه رها مي شوم. حتي درمونولوگ هايي كه درزندان داشتم هيچ وقت نگذاشتم براي من اشك بگذارند. چرا كه آن جمله ها ازعمق وجود من بر مي خاست كه به عقيده من اين نهايت عشق است.

بدون ریش و گریم :

یوزارسیف

يوزارسيف

http://www.roozeshadi.com